جستجو

تاریخ امروز
امروز : يكشنبه
10. مرداد 1389
20. شعبان 1431
1. آگوست 2010
پربیننده ترین مطالب بخش
بهترینها از نظر کاربران
خانه بانک آئینی متن ترجمه و تفسیر قرآن کریم
قرآن کریم
ورود



ما را دنبال کنید
آمار
اعضا : 257
مطالب و محتوا : 7900
لینك وب ها : 127
مشاهده بازدیدهای مطالب و محتوا : 1959363
Add Site to FavoritesAdd Page to FavoritesMake HomepageShare This PageEmail This PagePrint This PageSave Page as PDF
Back to Top

قرآن کریم
متن، ترجمه و تفسیر سوره مبارکه حمد آیات ۱تا ۷ مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
دوشنبه ، 21 دی 1388 ، 19:27

 

 

 

 

[سوره الفاتحة (۱): آيات ۱ تا ۷]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ (۱)

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ (۲) الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ (۳) مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (۴) إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ (۵)

اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ (۶) صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لا الضَّالِّينَ (۷)

[ترجمه‏]

ستايش خداى را كه پروردگار جهانيان.

داراى رحمت همگانى و خاص.

فرمانرواى روز جزا است.

(خدايا) تنها تو را ميپرستيم و از تو يارى ميخواهم ما را براه راست هدايت فرما.

راه كسانى كه بر آنها نعمت دادى نه كسانى كه مورد خشم شده‏اند و نه گمراهان.

شرح لغات اين سوره‏

حمد- با مدح و شكر معنايى نزديك بهم دارند و كلمات «ذمّ» و «هجا» و «كفران» در مقابل حمد و مدح و شكر مى‏باشند، در حمد لازم نشده است كه در برابر نعمت باشد ولى شكر حتماً در مقابل نعمت و نيكى است.

رب- پروردگار، براى اين كلمه چند معنى گفته شده است از اينقرار:

۱- بزرگ و فرمانبردار ۲- مالك (دارنده)، همانطور كه رسول اكرم به مردى فرمود:

«أ ربّ غنم ام رب إبل»

آيا تو صاحب گوسفندى يا صاحب شتر، جواب داد هر چه خدا دهد زياد ميكنيم و لذّت ميبريم. ۳- اختيار دار. ۴- پرورش دهنده.

۵- اصلاح گر، كلمه رب بطور مطلق فقط در مورد خدا بكار ميرود و در مورد اشخاص ديگر با اضافه استعمال ميشود مانند «رَبُّ الدّار» (مالك خانه) عالمين- جمع عالم و خود كلمه عالم، جمعيت كه از جنس لفظ خود مفرد ندارد و بگروهى از صاحبان عقل گفته ميشود. ولى در استعمال مردم، عالم بمعناى همه موجودات است اعم از جاندار و بى جان انسان و يا انواع ديگر و آيه كريمه:

«وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» «۱» (پروردگار جهانيان چيست گفت: پروردگار آسمانها و زمين ...) بهمين معناى كلى است.

ملك يا مالك- ملك بمعناى پادشاه و مالك كسى كه توانايى و حق تصرف در مالش را بهر صورتى كه بخواهد دارد و كسى نميتواند از او جلوگيرى نمايد.

يوم الدين: يوم- روز، و دين بچند معنا آمده است. ۱- جزا و پاداش.

۲- حساب ۳- طاعت و پيروى، ولى در اينجا بمعناى پاداش و حساب است بقرينه آيات كريمه «الْيَوْمَ تُجْزى‏ كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ» «۲» (امروز هر كسى را هر چه كرد جزا دهد) و «الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» «۳» (امروز بآنچه كرديد جزا و پاداش داده ميشويد) نعبد- مى‏پرستيم. عبادت در لغت ذلت و خوارى و «طريق معبّد» يعنى راهى كه در اثر رفت و آمد زياد كوبيده شده است و به بنده و برده «عبد» ميگويند از نظر ذلت و رام بودنش در برابر صاحب و مالكش.

نستعين- از تو كمك ميخواهيم- استعانت، كمك خواستن.

اهدنا- هدايت كن ما را، هدايت در لغت ارشاد و راهنمايى است و كسى كه جلو مردم افتاده آنان را راهنمايى ميكند «هادى» و راهنما ميگويند.

صراط- راه واضح و واسع.

مغضوب عليهم- كسانى كه بر آنان خشم و غضب شده است- از غضب كه در اصل بمعناى سختى و شدت مى‏باشد و لذا به سنگ سخت «غضبة» ميگويند.

الضالين- گمراهان اصل «ضلال» بمعناى «هلاك» است مانند آيات كريمة:

«إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ» يعنى وقتى در زمين هلاك شويم و «أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ» يعنى اعمال آنها را نابود و هلاك كرد. و گمراهى در دين دورى و رفتن از حق است.

تفسير

الْحَمْدُ لِلَّهِ- يعنى همه صفات عالى و ستايش‏ها و سپاسها براى آن خدايى است كه سزاوار پرستش است چون او دهنده همه نعمت‏ها و توانايى بر آنها است، او آفريدگار و پروردگار جهانيان است، ضمناً از اين آيه دو چيز استفاده ميشود. ۱- وجوب شكر نعمت دهنده ۲- راه و طرز آن.

الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ- معناى اين دو صفت و فرق آنها با هم در تفسير «بِسْمِ اللَّهِ» گذشت و تكرار آنها پس از حمد بمنظور تأكيد است ولى على بن عيسى رمانى ميگويد:

ذكر اين دو صفت پس از بسم اللَّه و پس از حمد تكرارى است زيرا پس از بسم اللَّه چون كلمه «اللَّه» بمعناى كسى است كه شايستگى پرستش دارد «الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» بيان سبب اين لياقت و شايستگى است و پس از حمد براى بيان علت و سبب اين شكر و سپاس است.

مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ- پس از بيان مالكيت خدا در اين عالم، اين آية مالكيت و سلطنت او را در جهان ديگر بيان ميكند و منظور از «يوم» (روز) زمان است مطلقا نه روز اصطلاحى مقابل شب.

بعضى ميگويند: منظور از «روز» ادامه نور و روشنى است تا سر نوشت‏ها تعيين شده هر كسى در مكان خود مستقر گردد.

در باره «يَوْمِ الدِّينِ» جبائى ميگويد يعنى روزى كه بر دين جزا و پاداش داده ميشود.

محمّد بن كعب معتقد است يعنى روزى كه جز دين چيزى سود نمى‏بخشد.

با اينكه خدا مالك همه عالمها است علّت اينكه او را فقط مالك روز دين و عالم آخرت معرفى ميكند بيان عظمت و اهميت آن روز است مانند آيه كريمه: «رَبُّ الْعَرْشِ» خداى عرش كه براى بيان عظمت عرش است.

ضمناً اين آيه بر اثبات معاد و لزوم ترس و اميد از آن، دلالت دارد زيرا تصور آن جهان خوف و اميد را در انسان پديد ميآورد.

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ- روى قانون ادبى عربى مقدم شدن «ايَّاكَ» (تو را) بر دو فعل براى بيان انحصار است يعنى خدايا منحصراً تو را ميپرستيم نه غير تو را و فقط از تو كمك ميجوئيم نه از غير تو.

عبادت، خود نوعى شكر است و نيز هدف از آن است زيرا عبادت آخرين درجه خضوع كسى است توأم با عاليترين مرتبه تعظيم و بزرگداشت و شايستگى اين پرستش را ندارد مگر كسى كه اصول نعمت‏ها چون هستى و زندگى و ميل را عطا كرده است و چون جز خداى بزرگ هيچكس توانايى دادن اين نعمت‏ها را ندارد پس پرستش مخصوص او است.

اگر انسانى بديگرى نيكى كند شايستگى تشكّر و سپاسگزارى را دارد و نيز لزوم اطاعت و فرمانبردارى انسانى از انسان ديگر امكان دارد اما عبادت و پرستش منحصراً در برابر خدا بايد باشد نه ديگرى.

عبادت همان اطاعت نيست.

بنا بر اين قول كسانى كه ميگويند عبادت همان اطاعت است صحيح نيست زيرا اطاعت تنها موافقت فرمان و امر است و بس و لذا پسر كه مطيع پدر و بنده كه فرمانبر صاحبش است درست نيست بگوئيم آنها پدر و يا صاحب خود را مى‏پرستند و بت پرستان عبادت بت ميكردند نه اطاعت، چون بت فرمان و امرى نداشت تا آنان پيروى كنند.

توفيق از تو است‏

مقصود از «إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» اين است كه خدايا فقط از تو توفيق و كمك بر عبادت ميخواهم و معناى توفيق درست كردن همه وسائل و اسباب آن چيزى است كه در پيدايش نياز بدانها دارد و از اين جهت كسى كه ديگرى را بر كارى كمك ميكند نميگويند «باو توفيق داد» زيرا او توانست تنها يك سبب «يك قسمت كار را» درست كند اما جمع همه اسباب و مقدمات از قدرت افراد خارج و منحصر بخدا است لذا توفيق فقط از او است.

تكرار چرا؟

علت اينكه كلمه «اياك» تكرار شده اين است كه اگر فقط يك بار گفته ميشد شايد اين تو هم پيش ميآمد كه راه تقرّب بخدا جمع بين عبادت و استعانت است و اگر يكى از آنها شد مانند كسى كه در عظمت و بزرگى خدا مى انديشد كه خود آن عبادت است ولى از او كمك نميخواهد بايد تقرّب بخدا حاصل نكند.                        بعضى ميگويند تكرار فقط بمنظور تأكيد است مثل اينكه ميگويند اين خانه بين حسن و بين حسين مشترك است كه اگر يكى از آن كلمات «بين» نباشد معنا باز صحيح است. ولى بايد دانست اگر «ايَّاكَ» براى يك فعل تكرار ميشد ممكن بود مفيد تأكيد باشد اما در اينجا براى دو فعل است.

عده‏اى ديگر معتقدند تكرار «اياك» از اين نظر است كه بما بياموزد هميشه و براى هر حاجت او را ياد كنيم اگر چه مكرر نشود.

عبادت بدون كمك او ممكن نيست‏

در اينجا سؤال و اشكالى پيش ميآيد كه چرا جمله «إِيَّاكَ نَعْبُدُ» بر جمله «إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» مقدم شده با اينكه عبادت بدون كمك خدا ممكن نيست؟

در جواب بايد گفت: كه بى شك كمك خدا جلوتر از عبادت است چه اگر قدرت دادن و كمك او نباشد بنده نميتواند كارى انجام دهد ولى چنين نيست كه اگر در خواست كمك از خدا نشود او كمك نكند و نيرو و يارى ندهد پس آنچه جلوتر از عبادت است خود كمك او است و آنچه مؤخر بيان شده طلب و در خواست آن است.

باضافه وقتى دو چيز با هم مربوط باشند جلو و عقب گفتن آنها تفاوتى در مطلب پيش نميآورد مثلًا ميگويند حقم را پرداختى چه كارى صحيح و نيكو كردى يا اينكه دو جمله را عكس كرده بگويند چه كارى صحيح و نيكو كارى كه حقّم را پرداختى.

بعضى از اين سؤال جواب داده‏اند كه ممكن است اين در خواست كمك براى عبادتهاى بعدى باشد.

تكليف بدون قدرت نميشود.

سؤال ديگرى در اين آيه ميشود كه تكليف و فرمان دادن خدا نه عبادت حتماً پس از آن است كه نيرو و توانايى بر آنها داده است چه در غير اين صورت تكليف محال است پس كمك و نيرو خواستن چه اثرى دارد؟

در جواب گفته‏اند كه خود اين در خواست، عبادت، و انقطاع از همه وسَائل بسوى او است مانند آيه كريمه: «رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ» «۴» (خدايا بحق داورى فرما)با اينكه داورى و حكم خدا جز بحق نيست و نيز ممكن است كمك خواستن از خدا سبب ادامه تكليف و نيرو دادن بر آن باشد.

قدرت همراه يا جلوتر از عبادت است؟

بعضى باين آيه استدلال كرده‏اند كه قدرت همراه عبادت و هر كارى است چه اگر جلوتر از آن باشد ديگر در خواست آن معنا ندارد چون نخواسته خود، حاصل است.

ولى اين استدلال درست نيست زيرا ممكن است كسى با داشتن قدرت از خدا كمك و توفيق بخواهد بدو منظور:

۱- از او ميخواهد كه اراده و خواستش را بر آن عبادت، نيرومند و كار را بر او سهل و ساده كند مثل اينكه پاداش و نتيجه‏هاى عبادت را باو بگويد تا ميل و رغبتش بيشتر گردد.

۲- از خدا ميخواهد كه اين قدرت و توانايى را كه هم اكنون دارد برايش نگاه دارد و ادامه دهيد و آن را از او نگيرد تا در آينده نيز هم چنان توفيق عبادت داشته باشد و يا آن، بآن اين قدرت را تجديد كند «۵» (بقول كسانى كه معتقد بعدم بقاء قدرت‏اند).

از خبر بخطاب‏

آيات اول اين سوره از عظمت خدا و اينكه هر ستايشى شايسته او است و از برخى صفاتش خبر ميداد ولى آيات بعدى به خطاب گرائيده خدا را مخاطب قرار ميدهد.

اين سبك و روش كه باصطلاح: «عدول از خبر بخطاب» است در اشعار عرب‏ فراوان ديده ميشود «۶».

كسايى در تفسير اين آيات ميگويد: تقدير آيه چنين است «بگوئيد» يا «بگو اى محمّد» ما فقط تو را مى‏پرستيم ... مانند آيات كريمه: «وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنا أَبْصَرْنا» «۷» (اگر به بينى وقتى گناهكاران در پيشگاه پروردگارشان سرها بزير افكنده‏اند (گويند) پروردگارا ديديم) كه تقدير اين است كه «گويند» و «وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَيْكُمْ» (و فرشتگان از هر درى بر آنها در آيند: درود بر شما) كه تقدير اين است «يَقُوْلُوْنَ سَلامٌ» (ميگويند درود بر شما).

اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ- با توجه به اينكه خواننده اين آيات و گوينده اين كلمات خود بر دين حق و راه راست است‏

در معناى «اهْدِنَا» ما را هدايت فرما اين وجوه گفته شده است:

۱- پايدارى بر دين حق‏

ما را بر دين حق ثابت قدم و پايدار كن و اگر چه خداوند با لطف خود همه مردم را هدايت نموده است ولى گاهى انسان دچار لغزش شده و افكار باطلى بر دل و قلبش خطور ميكند بنا بر اين بجا است كه از خدا بخواهد او را بر دين حق استوار بدارد و روشنى بيشترى باو دهد كه سبب استقامت و پايداريش گردد همانطور كه خدا ميفرمايد:

«وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً» «۸» (كسانى كه هدايت و روشنى يافته‏اند هدايتشان را افزون كند) در استعمالات مردم هم نظيرش زياد ديده ميشود مثلًا كسى كه مشغول خوردن است و ديگرى باو رسيده ميگويد: بخور يعنى ادامه بده.

۲- پاداش و جزاء

بما پاداش راه راست و دين حق را عنايت كن نظير آيه كريمه «يَهْدِيهِمْ رَبُّهُمْ بِإِيمانِهِمْ» «۹» (خداوند به آنان بسبب ايمانشان پاداش ميدهد) بنا بر اين معناى «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» اين است كه ما را به بهشت كه پاداش ما است هدايت فرما مؤيد اين وجه است آيه كريمه «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا» «۱۰»

۳- براى آينده‏

ما را در آينده عمرمان نيز براه راست هدايت فرما همانطور كه در گذشته هدايت فرمودى‏

. خواستن آنچه هست!

باضافه- گاهى ممكن است دعا براى چيزى باشد كه حاصل است مانند آيه كريمه «رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِّ» (خدايا بحق حكم فرما) و معلوم است كه خدا بجز حق حكم نميكند. يا قرآن از زبان ابراهيم ميگويد. «وَ لا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ» «۱۱» (روزى كه كسان بر انگيخته ميشوند مرا خوار مگردان) كه بر فرض هم نميخواست خدا او را خوار نميكرد.

و همانطور كه گفتيم خود خواستن و دعا عبادت و انقطاع بسوى خدا از خلق است و احياناً فائده و مصلحت ديگرى نيز ممكن است در همين خواستن نهفته باشد همانطور كه ما با اعتقاد به يگانگى خدا و منزّه بودنش از همه عيوب اذكارى را چون:

لا اله إلّا اْللَّه، الْحَمْدُ لِلَّه، وَ سُبحانَ اْللَّه مى‏گوييم.

و نيز امكان دارد كه چيزهايى براى ما در صورت سؤال و در خواست داراى مصلحت بوده و بدون آن مصلحت نداشته باشد و خدا ما را براه راست قبلًا هدايت‏ فرموده زيرا ميدانست كه ما از او در خواست خواهيم كرد.

ادامه تكليف‏

اثر ديگر اين دعا و در خواست اين است كه براى آينده خداوند اين تكليف را ادامه دهد تا مصلحت و پاداش زيادتر نصيب بنده گردد.

صراط مستقيم چيست؟

صراط مستقيم (راه راست) را باين چند امر معنا كرده‏اند:

۱- «كتاب خدا» قرآن كه از رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و على عليه السلام و از ابن مسعود نيز اين معنا نقل شده است.

۲- «اسلام» از جابر و ابن عباس.

۳- دينى كه جز آن پذيرفته نيست. محمّد بن حنفيه ميگويد صراط مستقيم آن دينى است كه خدا غير از آن را از بندگان نمى‏پذيرد.

۴- پيامبر و ائمه عليهم السلام- كه در روايات همين معنى وارد شده است.

و حق آن است كه «صراط مستقيم» معنايى عام و وسيع دارد كه همه اينها را شامل ميگردد و دينى كه خدا بدان امر كرده از توحيد و عدل و ولايت كسانى كه اطاعتشان را واجب دانسته مصداق آن است.

صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ- اين آيات بيان و توضيح صراط مستقيم است كه آن راه كسانى است كه تو بر آنان نعمت داده‏اى و اين مردمى كه خدا بر آنان نعمت داده آيه كريمه معرفى ميكند وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ» «۱۲» (آنان كه خدا و اين پيامبر را اطاعت كنند همدم آن كسانند كه «خدا بر آنان نعمت داده است» از پيامبران و راستگويان و جانبازان و نيكوكاران) پس نعمت دادگان، اينان هستند.

كلمه نعمت از نظر لغت بمعناى زيادت و مبالغه است و در اين آيات صريحاً صراط مستقيم بعنوان «نعمت» ذكر شده است ولى پس از آنكه آن را براه كسانى كه مورد نعمت قرار گرفته‏اند معرفى مينمايد دانسته ميشود كه خود آن، نعمت است.

غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ- از نظر همه مفسران منظور از مردمى كه مورد خشم قرار گرفته‏اند همان يهود است و بهمين مطلب دلالت دارد آيه كريمه: «مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِيرَ» «۱۳» (كسانى را كه خدا بر آنان لعن و غضب كرده و آنان را به بوزينه و خوك مسخ نمود) و اينان همان يهود بودند زيرا اين مسخ شدگان همانها هستند كه آيات كريمه خطاب به بنى اسرائيل ميگويد: «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ» (شما دانستيد كسانى را كه نسبت به قانون و حكم روز شنبه تجاوز كردند و ما گفتيم بوزينگانى مطرود باشيد).

وَ لَا الضَّالِّينَ- و نه گمراهان. مقصود از گمراهان نصارى و مسيحيان است بدليل آيه كريمه «وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثِيراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِيلِ» «۱۴» (هوسهاى گروهى را كه خود گمراه شدند و بسيارى را نيز گمراه كردند و از راه راست دور افتادند پيروى مكنيد)

صفت آشكار هر دسته‏

حسن بصرى ميگويد: وقتى قرآن يهود را «مغضوب عليهم» و نصارى را «ضالين» ميداند معنايش آن نيست كه يهود گمراه نيستند و يا نصارى مورد خشم قرار نگرفته‏اند بلكه هر دو دسته هم مورد خشم‏اند و هم گمراه اما از هر دسته صفت بارز و آشكارشان بيان شده است. تا چون علامت‏هايى آنان را از هم ممتاز كند.

مصداق هر دو صفت همه كفارند

بعضى ميگويند منظور از دارندگان اين صفت‏ها همه كفّارند نه از هر صفت يك دسته بخصوص مراد باشد پس گفتن هر صفت بخاطر امتياز يافتن صاحب آن نيست بلكه براى دانستن و شناختن حال كفّار است.

مقصود از هر صفت جنس آن است نه يك دسته‏

عبد القاهر جرجانى در بيان اين آيات نظر ديگرى دارد، او ميگويد: مقصود از اين دو صفت (غضب شدگان و گمراهان) معناى خود آنها است بدون آنكه اشاره به مردمى معيّن باشد مثلًا اگر شما گفتيد: بخدا پناه ميبرم از اينكه حال من حال غضب شدگان باشد منظور شما از غضب شدگان دسته معين و معلوم نيست و همچنين وقتى از خدا مى‏خواهيد كه پروردگارا مرا از كسانى قرار ده كه بر آنان نعمت داده‏اى مسلماً شما مردم خاصّى را در نظر نمى‏گيريد.

چند حديث‏

در تفسير عياشى حديثى نقل ميكند كه محمّد بن مسلم از امام صادق عليه السلام پرسيد در باره آيه كريمه «وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ» حضرت فرمود: منظور، فاتحة الكتاب است كه گفتنش تكرار ميشود. سپس امام صادق اضافه ميكند كه رسول اكرم فرمود: خدا بر من منّت نهاد از گنج بهشت به فاتحة الكتاب كه در آن اين آيات است با اين خوّاص:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. كه خدا در باره‏اش ميگويد: «وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً» «۱۵» (و چون در قرآن پروردگارت را به يگانگى و وحدت ياد كنى آنان روى گردانيده گريزان ميشوند) «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ»- كه سخن بهشتيان است و خداى را از نيكى پاداش شكر ميكنند.

«مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ»- كه جبرئيل ميگويد هيچ مسلمانى آن را بزبان نمى‏آورد جز اينكه خدا و اهل آسمان او را تصديق مى‏نمايند.

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ» بيان خلوص در عبادت خدا است و «إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» بالاترين و بهترين چيزى است از حاجات كه بندگان از خدا مى‏خواهند.

«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» همان راه پيامبرانى است كه خدا بر آنان نعمت داد «غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» همان يهود و «ضالّين» نصارى هستند.

محمّد حلبى ميگويد: امام صادق عليه السلام اين قسمت از حمد را چنين قرائت ميكرد.

«ملك يوم الدين» و نيز: «اهدنا صراط المستقيم» و در روايت ديگر اضافه ميكند كه حضرت ميفرمود: «صراط المستقيم» يعنى امير المؤمنين عليه السلام.

جميل از حضرت امام صادق نقل ميكند كه فرمود هر گاه بدنبال امام جماعتى بودى وقتى امام از قرائت فاتحه فارغ شد بگو: «الحمد للَّه رب العالمين».

و نيز فضيل از آن حضرت نقل ميكند كه فرمود وقتى فاتحه را خواند و تمام شد بگو «الحمد للَّه رب العالمين».

نظم اين سوره‏

وقتى شخص نعمت‏هاى خدا را در اين عالم با چشم ديد و در باره آنها انديشيد و دانست كه عاليترين و راستگوترين شواهد نعمت‏هاى خدا خود اوست. از نام خدا آغاز كرده بِسْمِ اللَّهِ ميگويد و اعتراف بخدائيش مى‏نمايد و از احساس اينكه رحمن و رحيم است در دلش آرامش و سكون مى‏يابد.

و پس از آنكه باين يگانه نعمت دهنده خود اعتراف نمود او را شكر ميكند و «الْحَمْدُ لِلَّهِ» ميگويد و وقتى مى‏بيند همانطور كه او مشمول نعمت‏هاى خدا قرار گرفته ديگران نيز از اين خوان گسترده بيدريغ بهره‏مند اند ميفهمد كه او «رَبِّ الْعالَمِينَ» است و با ديدن رزق واسعش بهمه مردم، او را بنام «الرَّحْمنِ» ميخواند.

هنگامى كه نافرمانى مردم را در برابر اين همه نعمت‏ها مشاهده كرد و اينكه آنان بجاى سپاسگزارى خدا پشت پا به احكام الهى ميزنند واجبات را ترك و گناهان را انجام ميدهند ولى خداى بزرگ نعمت‏هايش را از آنان نميگيرد و گناهشان را مى‏بخشد پس ميداند او «رحيم» است.

اين شخص موحّد، رفتار و سلوك مردم را نسبت بهم مى‏بيند كه بهم ستم كرده و حق همديگر را مى‏برند و هيچ فردى از ديگرى بسلامت نيست مى‏فهمد كه بدنبال آنان روزى است كه خدا انتپس از فهميدن همه اين مطالب و پى بردن به اينكه براى او خالقىِ است رازق و رحيم كه مى‏ميراند و زنده ميكند اشياء را پديد مى‏آورد و دو باره بسوى نيستى باز ميگرداند ولى خود او ذات زنده‏اى است كه هيچ چيز به او مانند نيست و خالقى است كه جز او كسى شايسته پرستش نيست و آن چنان خداى را با اين صفات شناخت كه گويى هم اكنون او را مى‏بيند در اين حال است كه روش سخن را تغيير ميدهد و از خبر به خطاب ميگرايد و ميگويد: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ» (خدايا تو را مى‏پرستيم) همانطور كه وقتى انسان شخصى را توصيف ميكند و صفاتش را شرح ميدهد و در اين ميان خود آن شخص كه وارد ميشود روش سخن را تغيير داده آن شخص را مخاطب قرار ميدهد.

سالك راه توحيد وقتى مى‏بيند دل انسان در معرض شبهات و هجوم آراء مختلف است و جز خدا كسى نمى‏تواند كمك او باشد لذا از خدا براى توفيق در طاعت و تهيه وسائل و اسباب آن در خواست كمك ميكند و ميگويد: «إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ».

عارفى كه بدين درجه از كمال معرفت رسيد و بر راه حق مستقيم شد ميترسد كه لغزشى برايش پيش آيد زيرا تنها معصومين هستند كه از خطا و لغزش ايمن و مصونند لذا از خدا توفيق ثبات و پايدارى و دوام بر راه خدا و ايمنى از لغزش‏ها را مى‏خواهد و ميگويد «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ».

و كلمه صراط مستقيم لفظى است جامع معرفت احكام و توفيق عمل به شرايع و قوانين اسلام و پيروى از كسانى كه خدا اطاعت آنان را واجب دانسته است و دورى از گناه مى‏باشد وقتى همه اين‏ها را دانست توجه پيدا ميكند كه براى خدا بندگانى است كه مشمول نعمت‏هاى مخصوص اويند. و خدا آنان را در ميان مردم بر گزيده و حجّت بر خلق قرار داده است پس از خدا مى‏خواهد كه او را نيز بدانان ملحق كند و بر راه آنان بدارد تا گمراهان گمراه كننده‏اى كه دشمن حقيقت و كور از ديد واقعيت و مخالف راه اعتدال‏اند و مشمول غضب و لعن خدا قرار گرفته‏اند و خدا بر ايشان رسوايى و عذاب مهيّا نموده است نتوانند در او اثر كنند و از شرشان محفوظ بماند و ميگويد «صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ»

قام مظلوم را از ظالم خواهد كشيد و ميگويد «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ».

__________________________________________________

(۱) آيه ۲۳- ۲۴ از سوره شعرا.

(۲) آيه ۱۷ از سوره غافر.

(۳) آيه ۷ از سوره تحريم.

(۴) آيه ۱۱۲ از سوره نساء.

(۵) اين قسمت اشاره به بحثى است كه بين فلاسفه و متكلمين معروف است كه آيا قدرت بر هر كارى قبل از آن است و يا همراه آن، نظر بسيارى از محققين اين است كه قدرت، قبل از هر كارى كه انجام ميشود هست زيرا اگر فقط همراه خود كار باشد لازم ميآيد فاسق كه مثلا نماز نميخواند قدرت نداشته باشد و چون قدرت ندارد پس مكلف هم نباشد.

(۶) لبيد كه از شعراء معروف جاهلى است كه اسلام را درك كرد و بدان گرائيد و شعر را كنار گذارد او صاحب يكى از معلقات سبع است و وقتى به ۷۷ سالگى رسيد گفت: «باتت تشكى الى النفس مجهشة- و قد حملتك سبعاً بعد سبعينا»- نفس من در حالى كه گريان و نالان بود بسويم شكوه كرد. (گفتمش) تو را هفتاد و هفت سال در بر داشتم- كه از خبر به خطاب عدول نموده است.

(۷) آيه ۱۲ از سوره سجده.‏

(۸) آيه ۱۷ از سوره محمد.

(۹) آيه ۹ از سوره يونس.‏

(۱۰) آيه ۴۳ از سوره اعراف.‏

(۱۱) آيه ۸۷ از سوره شعراء.

(۱۲) آيه ۶۹ از سوره نساء.

(۱۳) آيه ۶ از سوره مائده.‏

(۱۴) آيه ۷۷ از سوره مائده.‏

(۱۵) آيه ۴۶ از سوره اسراء.

 

 
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 595

تمامي حقوق متعلق به گروه فرهنگي، مذهبي سه نقطه مي باشد.
استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است