|
دلم هوای مشهد کرده
انقدر که میخوام از خودم فرار کنم تا به اون برسم
می روم ...
اگه آقا دعوتم کرده باشه !
خوش به حال اوناییکه الان مشهدن
راستی مشهدیا !
زائرایی که مشهد هستین !
اوناییکه می تونید هر از گاهی که دلتون میگیره سر رو پنجره فولادش بزارید !
یادتون باشه کسایی هستن که خیلی دوست دارن اونجا باشن اما ....
کنار سفره كه بوديم حرف مشهد شـد
وزيد بوي خراسان و ناگـهان رد شد
دوباره يـاد غريب آشـنا و شـوق حرم
و سيل اشك كه پشت پلكها سد شد
و دخترم كه به دل حسرت زيارت داشت
درست هم نظر مرتضـي و احمـد شد
دو سـال هست كه تو قـول داده اي بابا
بـراي مـا كه نـرفتيم واقعـآ بـد شد
تمام بودنـم آوار شـد و يـك لحظــه
زمان براي عبور از خـودش مردد شد
دو روز بـعد بليـط و شـروع يك پروار
كبوترانـه دلـم بـي قـرار گنبـد شد
قطار تهران،مشهد درست ساعت هشت
و ايستگاه كه سرشار بـوق ممتد شد
و چند ساعت ديـگر به صحـن أزادي
نگاه منتظرم گـرم رفـت و آمـد شد
|