جستجو

تاریخ امروز
امروز : پنجشنبه
18. شهریور 1389
30. رمضان 1431
9. سپتامبر 2010
پربیننده ترین مطالب بخش
بهترینها از نظر کاربران
خانه حسینیه کرامات آن زمان که تصویر اسبی را کشیدم
منوی حسینیه
ورود



ما را دنبال کنید
آمار
اعضا : 280
مطالب و محتوا : 8133
لینك وب ها : 127
مشاهده بازدیدهای مطالب و محتوا : 2087944
Add Site to FavoritesAdd Page to FavoritesMake HomepageShare This PageEmail This PagePrint This PageSave Page as PDF
Back to Top

آن زمان که تصویر اسبی را کشیدم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
(0 votes, میانگین 0 از 5)
يكشنبه ، 16 خرداد 1389 ، 20:17

 

asr-ashora

استاد فرشچیان وماجرای تابلوی عصر عاشورا

چهار ساله بودم. روی زمین می نشستم و نقش های قالی را روی کاغذ می کشیدم. پدرم هم از این وضعیت راضی بود. پدرم نماینده شرکت فرش در اصفهان بود. استادی بود که برای ایشان نقش فرش می کشید. یک بار پدرم مرا پیش او برد. استاد، نقش یک آهو را به من داد و گفت از روی آن نقاشی کن. تا صبح فردا حدود دویست طرح در اندازه ها و جهت های مختلف کشیدم. برای استاد باور کردنی نبود.
· هنرجویان امروز بعد از اندک زمانی خدا را هم بنده نیستند. من آنقدر رنگ برای استادم سابیدم که کف دستهایم پینه بست.
· سه سال پیش از انقلاب، روز عاشورا، مادرم گفت: برو روضه گوش کن تا چند کلام حرف حساب بشنوی. گفتم: من حالا کاری دارم بعد خواهم رفت. رفتم اتاق، اما خودم ناراحت شدم. حال عجیبی به من دست داد، قلم را برداشتم و تابلو" عصر عاشورا" را شروع کردم. قلم را که برداشتم همین تابلو شد که الان هست، بدون هیچ تغییری. الان که بعد از سی سال به این تابلو نگاه می کنم، می بینم اگر می خواستم این کار را امروز بکشم، باز هم همین تابلو به وجود می آمد، بدون هیچ تغییری. یک چیزی دارد این تابلو که خود من هم گریه ام می گیرد. در این تابلو مایه اصلی تصویر گرایی، مرکز تصویر دیده نمی شود. جایش خالی است. امام حسین که محور اصلی این تابلوست در اثر دیده نمی شوند.

 

اضافه‌ كردن نظر


تمامي حقوق متعلق به گروه فرهنگي، مذهبي سه نقطه مي باشد.
استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است

قائم هاست