|
دوشنبه ، 13 مهر 1388 ، 15:16 |
|
اگر بدون خواست خدا هیچ اتفاقی نمیافتد و همه دنیا به فرمان اوست، پس ما از خودمان چه اختیاری داریم؟ مثلا اگر خدا بخواهد من در امتحان آخر سال قبول شوم، قبول میشوم و اگر او نخواهد، قبول نمیشوم؛ در نتیجه، تلاش کردن و تلاش نکردن من فرقی با هم ندارند.
خیلی خوب فهمیدهای که جهان به فرمان خداست و همه کارها به دست او و به اختیار اوست. تا خدا نخواهد، دانهای سبز نمیشود؛ تا خدا نخواهد، ابری نمیبارد؛ تا خدا نخواهد کودکی به دنیا نمیآید؛ تا خدا نخواهد رنگینکمانی خودنمایی نمیکند؛ تا خدا نخواهد غنچهای نمیشکفد؛ تا خدا نخواهد پرندهای برای پرواز، بال نمیگشاید؛ تا خدا نخواهد ستارهای چشمک نمیزند، حتی یک برگ خشک نیز بر زمین نمیافتد. به قول معروف «هر چه خدا خواست، همان میشود».
همه دنیا به خواست خدا و بر اساس دانش و قدرت او اداره میشود، روزیدهنده ماهیهای دریا و حیوانات صحرا و پرندگان هوا، اوست حرکتدهنده بادها و رودها، اوست. گرداننده زمین و دیگر سیارهها، اوست. به فرموده قرآن: «همه کارها در اختیاز خدا قرار دارد» و به گفته امام رضا(ع): «همه کارها به دست خدای بزرگ است».
هر کار کوچک و بزرگی که در دنیا میبینی، به خواست خدا انجام میگیرد؛ اما این طور نیست که ما از خودمان اختیاری نداشته باشیم.خدایی که همه کاره دنیاست، ما را طوری آفریده است که در کارهایمان اختیار داشته باشیم. همه چیز به خواست خداست و اختیار داشتن ما آدمها هم خواست خدای مهربان است.
اگر تو خودت خوب دقت کنی، میبینی که در کارهایت اختیار داری. آیا همین الان که سوالت را از من پرسیدی، کسی تو را مجبور کرد حرف بزنی یا با اختیار خودت، حرف زدی؟ دیروز که در پارک دویدی، آیا کسی تو را وادار به دویدن کرده بود یا به اختیار خودت میدویدی؟ وقتی بستنی میخوری، آیا این کار را با اختیار خودت انجام میدهی یا کسی تو را مجبور میکند؟ وقتی کارتون نگاه میکنی، وقتی تاپ سوار میشوی، وقتی به دوستت دست میدهی، وقتی به مادربزرگت سر میزنی، وقتی میخندی، وقتی با بچههای همسایه فوتبال بازی میکنی و در بقیه کارهایت، آیا از خودت اختیاری داری یا نه؟ حتما قبول داری که در همه این کارها، تو اختیار داری و مجبور نیستی.
یکی از بهترین نشانههای اختیار داشتن ما، ناراحت شدنمان از کارهای بد دیگران است؛ مثلا اگر کسی بر سرِ ما بزند و بعد بگوید دست خودم نبود، آیا از او میپذیریم؟ ما همیشه آدمهای بد را سرزنش میکنیم. اگر آنها از خودشان اختیاری ندارند پس چرا از آنها ناراحت میشویم و سرزنششان میکنیم؟
دلیل دیگر این که ما مجبور نیستیم و در کارهایمان اختیار داریم، آمدن پیامبران است. اگر ما از خودمان اختیار نداشتیم، پس چرا خدا برای هدایت ما، این همه پیامبر فرستاده است؟ اگر ما قدرت انتخاب نداریم، پس فایده کتابهای آسمانی چیست؟ اگر ما اختیار نداریم، پس چرا خدا در قرآن، ما را به کارهای خوب دعوت کرده و از کارهای بدی که ما را جهنمی میکند، ترسانده است؟
همانطور که خدا خواسته است تا خورشید نور بدهد و ماه، دور زمین بگردد و درخت ریشه کند و باران ببارد و ستاره چشمک بزند، همانطور هم او خواسته که ما آدمها اختیار داشته باشیم.
پس مبادا به خیال این که ما از خودمان اختیاری نداریم، برای یادگیری علم و دانش و پیشرفت در زندگی، تلاش نکنی. هر چه خدا بخواهد همان میشود و خدا خواسته است که آدمهای پُرتلاش موفق شوند و آدمهای تنبل، به هدفشان نرسند. هر چه میتوانی تلاش کن که خدا، آدمهای تلاشگر را دوست دارد و آنها را همیشه کمک میکند.
|