تاریخ امروز
امروز : چهارشنبه
۱۹. اسفند ۱۳۸۸
24. ربيع‌الاول 1431
10. مارس 2010
پربیننده ترین مطالب بخش
بهترینها از نظر کاربران
خانه از دیدگاه روایات زنگ اول
لیست صفحات
ورود



ما را دنبال کنید
آمار
اعضا : 183
محتوا : 6639
پیوندها : 128
بازدیدهای محتوا : 1525590

زنگ اول
خاتمه ی حديث مفضل PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه ۰۷ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۵۰
 http://3noqte.com/main/gallery/albums/tabiat/7158976-lg.jpg
 
 
 
اي مفضل، آنچه عطا كردم، درياب و آنچه بخشيدمت، نگاه‌دار. پروردگارت را سپاس گوي، به خاطر نعمت‌هايش او را بستاي و دوستانش را فرمان‌بردار باش.
من براي تو دلايل آفرينش و شواهدِ وجود تدبير درست و هدفمندي را به تفصيل بيان كردم و اينهمه، اندكي از بسيار و گوشه‌اي از يك كُل بود. پس در آن انديشه و تدبر نما و از آن عبرت بگير.
گفتم: البته به ياري شما، اي مولاي من، بر اين كار قدرت مي‌يابم و گفته‌هاي شما را به ديگران مي‌رسانم، ان‌شاءالله.

امام(عليه السلام) دست خويش بر سينه‌ام نهاد و گفت: به خواست خدا حفظ كن و از ياد مبر، ان‌شاءالله.
پس بيهوش شدم و افتادم، و چون به هوش آمدم، فرمود: خود را چگونه مي‌بيني، اي مفضل؟
گفتم: به كمك و تأييد مولايم از آنچه نوشته بودم، بي‌نياز شدم و همه مطالب پيش چشمم است، گويا آنهاغ را از كف دستم مي‌خوانم. سرورم را حمد و سپاس، آنگونه كه سزاوار و مستحق ستايش است.

فرمود: اي مفضل، دلت را فارغ گردان و اندشيه و آرامشت را فراهم آر كه به زودي گوشه‌اي از علم مربوط به ملكوت آسمان‌ها و زمين، و آنچه خدا بين آسمان و زمين و در آنها خلق كرده از موجودات شگفت و انواع فرشتگان و صفوف و مقامات و مراتب آنها گرفته تا سدرهالمنتهي، تا ديگر آفريده‌هاي انسي و جني، تا زمين هفتم و زير آن، همه را برايت شرح و تفصيل خواهم داد، چندان كه آنچه تاكنون فراگرفته‌اي، جزيي از آن همه باشد.

پس هر گاه خواهي برو كه تو مصاحب مايي و در پناه خدا. بي‌شك تو نزد ما بلندمرتبه‌اي، و در قلب مؤمنان، همچون آبي در كام تشنگان. از وعده‌اي كه تو را دادم هرگز مپرس، تا روزي، خود، آن را يادآوري كنم.
با چنان حال خوشي از خدمت مولايم مرخص شدم كه هيچ كس، بدان حال ايشان را ترك نكرده بود.
 
 
 
 
1111111111.jpg
 
گوناگونی خلقت، نشانه قدرت خدا PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه ۰۷ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۴۸
 janin.jpg
 
 
اي مفضل، تو مي‌بيني كه حيوانات گوناگون، غالباً به يك شكل و روش پديد مي‌آيند. مثل انسان كه وقتي متولد مي‌شود، دو دست و دو پا و پنج انگشت دارد، و اكثر مردم اينگونه‌اند. اما انساني كه برخلاف شكل معمول زاده مي‌شود، علتش وجود بيماري و مشكلي در رحم، يا در ماده پديدآورنده جنين است. چنان كه گاه انسان در كار خود نهايت صحت و اتقان را قصد مي‌كند، اما مانعي در آلات و ابزار كار پيش مي‌آيد ]و كار آنگونه كه بايد به انجام نمي‌رسد[. مانند اين موانع نيز گاه، به خاطر اسباب و عللي كه گفتيم، در فرزند حيوانات بروز مي‌كند و آنها با عضوي زايد، بدني ناقص و بدقواره به دنيا مي‌آيند، اما غالب آنها سالم و تندرست و بي‌مشكل زاده مي‌شوند.
پس همچنان كه موانعِ گاه‌به‌گاه در اعمال بشر، كه نتيجه نقص و كمبودي است، موجب نمي‌شود تمام كارهاي انسان خودبه‌خود، بي‌هدف و بدون صانع باشد، همچنين بعضي نواقص در كارهاي طبيعت كه به خاطر مانعي بروز مي‌كند، سبب نمي‌شود همه افعال طبيعت را تصادفي و اتفاقي بدانيم. پس سخن كسي كه مي‌گويد تصادفي و اتفاقي بودن پديده‌ها مثل اين است كه بعضي از آنها به خاطر آنچه عارضشان مي‌شود، بر خلاف قانون طبيعت به وجود آيند، سخني باطل و ياوه است.

اگر بگويند: چرا چنين تصادفي در پديده‌ها رخ مي‌دهد؟ جواب گوييم: تا معلوم گردد كه وضع نه آنگونه است كه ايشان مي‌پندارند، و چنين نيست كه شكل طبيعي اشياء ضروري و لا يتغير باشد و وضع ديگري ممكن نگردد، بلكه همه چيز برآمده از تقدير و قصد پيشين آفريدگار حكيم است كه طبيعت را به گونه‌اي آفريده كه بيش‌تر طبق مسير و منهج معمول خود حركت مي‌كند و گاه به علت اموري كه عارض آن مي‌شود، از مسير خود راه كج مي‌نمايد، و اين دليل است بر اين كه طبيعت همواره تحت تصرف و تدبير خداوند است و براي رسين به غايت خود و به انجام رساندن اعمال خود، به ايجاد از سوي خالق و قدرت او محتاج است ـ بلندمرتبه است خدا، بهترينِ آفرينندگان‌ـ.

 
 
1111111111.jpg
 
هم نزديك است و هم دور PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه ۰۷ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۴۶
 http://3noqte.com/main/gallery/albums/tabiat/ghjk.jpg
 
 
 
 
اگر بگويند: شما اكنون چنان از كوتاهي دست علم نسبت به خداوند سخن مي‌گوييد كه گويا موجودي است يكسره نامعلوم. در جواب مي‌گوييم: آري، از آن جهت كه عقل بخواهد كنه و حقيقت باري تعالي را درك كند، او وجودي است مجهول، اما از سوي ديگر، هرگاه با دلايل كافي و تمام بر او استدلال نمايد، از هر نزديكي، نزديك‌تر است. پس خداي تعالي از يك جهت آشكار است و بر احدي مخفي نيست، و از يك جهت بسان امري است پيچيده كه هيچ كس آن را درنمي‌يابد. عقل نيز چنين موجودي است: با وجود نشانه‌ها و شواهد، پيدا و به خودي خود، مستور و ناپيدا است.

 

گزافه‌گويي طبيعت‌گرايان

طبيعت‌گرايان مي‌گويند: طبيعت هيچ كار لغو و بيهوده‌اي انجام نمي‌دهد و از حدّ كمال طبيعي شيء تخلف نمي‌ورزد. ايشان معتقدند كه حكمت بر اين مطلب گواهي مي‌دهد. به ايشان بايد گفت: چه كسي اين حكمت را دل طبيعت نهاده و آن را در مرز كمال طبيعي اشياء نگه داشته است، بي‌آنكه از آن حد تجاوز كند؟ در حالي كه عقول بشري نيز، با وجود تجربه‌هاي طولاني، از عهده اين كار برنمي‌آيد. اگر بگويند كه طبيعت براي انجام كارهايش، حكمت و قدرت دارد، در اين صورت به آنچه منكر آنند اقرار كرده‌اند، چرا كه حكمت و قدرت از ويژگي‌هاي آفريدگار متعال است. و اگر وجود حكمت و قدرت را براي طبيعت منكر شوند، اين خود فريادي است بلند از سوي مخلوقات كه كارها، همه از آنِ آفريدگار حكيم است.


 

انكار هدفمندي و تدبير

عده‌اي از گذشتگان منكر هدف‌داري و تدبير در آفرينش بودند و مي‌پنداشتند كه همه چيز از سر تصادف و اتفاق به وجود آمده است. يكي از دلايل ايشان بر اين مطلب، وجود امور نابهنجار و مخالف با عرف و عادت بود، همچون: انسان ناقص الخلقه، شش انگشتي، بدريخت و ناتندرست. پس اين موارد را دليل بي‌هدفي و نبود تقدير در اشياء، و تصادفي و باري به هر جهت بودن آنها قرار مي‌دادند.


«ارسطاطاليس»[1] پاسخ اين جماعت را داده و گفته: «آن پديده‌اي كه تصادفي و اتفاقي است، چيزي است كه گاه به خاطر امور عاض بر طبيعت دچار لغزش مي‌شود و از مسير اصلي و طبيعي خود منحرف مي‌گردد و همچون امور طبيعي كه به يك شكل و صورت، و به طور مداوم رخ مي‌دهند، نيست.»

[1] . تاريخ فلسفه در جهان اسلام، ص۶۰ و ۶۱/
 
 
 
1111111111.jpg
 
اوصاف اعترافي نه احاطه‌اي PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه ۰۷ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۴۴
 http://3noqte.com/main/gallery/albums/tabiat/8504240-lg.jpg
 
 
 
اگر بگويند: مگر نه اينكه ما خداوندي را وصف مي‌كنيم و مي‌گوييم او عزيز، فرزانه، بخشنده و كريم است؟ به ايشان گفته مي‌شود: همه اينها صفت‌هاي اعترافي است نه احاطه‌اي.[۱] ما فقط مي‌دانيم كه او حكيم است، اما به حقيقت حكمت او پي نمي‌بريم. صفات قدرتمند و بخشنده و ديگر صفات نيز چنين‌اند. همچنان كه آسمان را مي‌بينيم و نمي‌دانيم ماده و اساس آن چيست. دريا را مشاهده مي‌كنيم، اما نمي‌دانيم منتهاي آن كجا است. در اين باره مثال‌هايي بي‌نهايت مي‌توان آورد، كه گرچه از بيان حقيقت الاهي عاجزند اما عقل را به معرفت او هدايت مي‌كنند.

سرّ اختلافات

اگر بگويند: در اين صورت، چرا درباره خدا اختلاف است؟ به ايشان گفته مي‌شود: گرچه اوهام و انديشه‌هاي بشري به درك عظمت باري تعالي نمي‌توانند رسيد، با اينهمه در راه معرفت او پاي از حدّ توانايي خويش بيرون مي‌نهند و مي‌خواهند بر آن احاطه پيدا كنند، ولي نمي‌توانند و كمتر از اين را هم از عهده برنمي‌آيند. مثلاً همين خورشيدي كه مي‌بيني هر روز طلوع مي‌كند، هنوز به حقيقت هستي آن پي برده نشده است. از اين رو، درباره آن سخنان بسيار گفته مي‌شود و فلاسفه طبيعي، در توصيفش دچار اختلاف شده‌اند. بعضي مي‌گويند: خورشيد فلكي است ميان تهي و سرشار از آتش، و دهاني دارد كه اين حرارت و شعاع را مي‌پراكند. ديگراني مي‌گويند: خورشيد، پاره ابري است. بعضي گفته‌اند: جسمي است شيشه‌اي كه آتش را از عالم مي‌گيرد و شعاع آن را منعكس مي‌سازد. عده‌اي گفتنه‌اند: جسم لطيفي است كه از آب دريا به وجود مي‌آيد. ديگران مي‌گويند: از اجزاي فراوان و به هم پيوسته آتش است. شمار ديگري معتقدند: عنصر پنجمي است غير از عناصر چهارگانه.


در شكل و شمايل خورشيد نيز اختلاف كرده‌اند. عده‌اي گفته‌اند: صفحه پهن و عريضي است. بعضي مي‌گويند: مثل كره غلطاني است.

در اندازه آن نيز بحث و نزاع است. عده‌اي گمان نموده‌اند كه دقيقاً به اندازه زمين است. بعضي گفته‌اند: بلكه كمتر از اين مقدار است. ديگراني گفته‌اند: از يك جزيره بزرگ، بزرگ‌تر است. هندسه‌دانان مي‌گويند: صد و هفتاد برابر، بزرگ‌تر از زمين است.

گوناگوني اين سخنان گزاف و بيهوده نشان مي‌دهد كه گويندگان، حقيقت امر خورشيد را درنيافته‌اند. حال كه حقيقت اين خورشيد پيشِ چشم و محسوس به حواس ظاهر از دسترس عقول بشري چنين دور است، چگونه خواهد بود رسيدن به كُنه موجودي كه به حس درنمي‌آيد و از نگاه دقيق بين انديشه در پرده است.


 

بلندمرتبه است و مباين با خلق

اگر بگويند: از چه رو پنهان داشته شده است؟ به ايشان گفته مي‌شود: به چاره‌انديشي و رهايي از دست خلق، پنهان نشده، همچون كسي كه خود را پشت درها و پرده‌ها از مردم مخفي مي‌كند، بلكه وقتي مي‌گوييم خداوند در پرده قرار گرفته يعني از حدّي كه در دسترس عقل انسان واقع شود، بسيار لطيف‌تر و والاتر است، همچنان كه روح ـ يكي از آفريده‌هاي خداوند ـ نيز لطيف است و با چشم ظاهر ادراك نمي‌شود.

اگر بگويند: چرا چنين لطيف و بسيار متعالي و دور از چشم انديشه واقع شده است؟ جواب گوييم كه اين سخني نابجا است، زيرا وجودي كه خود آفريننده همه چيز است، بي‌شك با همه پديده‌ها مباين است و بر همه امور تعالي و برتري دارد ـ پاك و منزه و والامرتبه است خدا ـ.


اگر بگويند: چگونه مي‌فهميم كه خدا با همه مباين است و بر همه برتري دارد؟ به ايشان گفته مي‌شود: سؤال از حقيقت اشياء، به اين چهار صورت است كه:

ـ بنگريم كه آن شيء موجود است يا غير موجود

ـ ذات و جوهر آن را بشناسيم

ـ از چگونگي و ويژگي‌هاي آن مطلع شويم

ـ بدانيم كه چرا موجود شده و علّت آن چيست


از اين چهار صورت، جز صورت نخست، هيچ يك را مخلوق نمي‌تواند آنگونه كه بايد، درباره خالق خود مورد بررسي و شناخت قرار دهد. هرگاه بگوييم «چگونه است؟» و «چيست؟»، جوابي نمي‌يابيم، زيرا علم به حقيقت خدا و شناخت كمال او ممكن نيست. اما سؤال «چرا هست؟» درباره آفريدگار معني ندارد، چون او علت همه چيز است و چيزي علت او نيست. ديگر اينكه علم انسان به وجود خدا موجب نمي‌شود كه حقيقت او نيز معلوم گردد، همچنان كه علم ما به بودنِ نفس، ايجاب نمي‌كند كه بدانيم نفس در واقع چيست و چگونه است. پديده‌هاي روحاني و لطيف، همه اينگونه‌اند.

 

[1] . عيون اخبارالرضا، ج۱، ص۱۵۰/
 
 
 
1111111111.jpg
 
دنيا زينت است PDF چاپ نامه الکترونیک
چهارشنبه ۰۷ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۴۳
 http://3noqte.com/main/gallery/albums/tabiat/5685106-lg.jpg
 
 
 
اي مفضل، بدان كه اسم رايج و معروف اين عالم در زبان يوناني، «قوسموس» است، به معناي زيور و زينت. فلاسفه و مدعيان حكمت نيز آن را چنين ناميده‌اند، و اين نامگذاري نبوده مگر به خاطر تقدير و نظام‌مندي عالم. ايشان نپسنديدند كه نام عالم را «تقدير» يا «نظام» بگذارند، تا اينكه سرانجام «زينت» ش نام دادند كه بگويند دنيا با وجود كمال و اتقانش، در نهايت نيكويي و زيبايي است.

اي مفضل، من در شگفتم از كساني كه فن طبابت را محكوم به خطا و اشتباه نمي‌كنند، در حالي كه مي‌بينند پزشكان خطاي بسيار مي‌كنند، اما عده با اينكه هيچ يك از پديده‌هاي عالم را مهمل و خود به خود نمي‌بينند، حكم مي‌كنند كه دنيا بي‌هدف و غايت است. بيش‌تر تعجب من، از رفتار كساني است كه مدعي حكمت‌اند اما چون وجه حكمت الاهي در آفريده‌ها را نمي‌دانند، زبان به مذمت آفريدگار مي‌گشايند. بالاتر، تعجب مي‌كنم از «مانيِ» بيچاره كه ادعاي رازداني مي‌كرد، اما چشم عقلش، نشانه‌هاي حكمت را در آفريده‌ها نمي‌ديد و آفرينش را به خطا منسوب مي‌نمود و آفريدگار را به ناداني ـ خجسته باد خداي بردبار و كريم ـ از همه عجيب‌تر منكران اند كه مي‌خواستند آنچه را به عقل فهميده و درك نمي‌شود، به حواس ظاهر ادراك كنند، و چون نتوانستند، به انكار و تكذيب روي نمودند و گفتند: چرا به وسيله عقل فهميده نمي‌شود؟


عقل مرتبه فوق خود را درك نمي‌كند
جواب اينكه خداوند فوق ادراك عقل است، همچنان كه چشم آنچه را فوق مرتبه آن است، نمي‌بيند. اگر سنگي را ببيني كه به هوا پرتاب شده، درمي‌يابي كه كسي آن را بالا انداخته و اين، علمِ از طريق چشم نيست، بلكه ادراك عقلي است، زيرا عقل است كه آن را تشخيص مي‌دهد، و پي مي‌برد كه سنگ، خود به خود، بالا نمي‌رود و پرتاب نمي‌شود. نمي‌بيني چگونه چشم انان در آن حد كه هست مي‌ايستد و پاي از گليم خويش درازتر نمي‌كند، عقل نيز چنين است و در معرفت خالق از حد خود تجاوز نمي‌كند. اما آدمي با فهمي اقراركننده به وجود حقيقتي متعالي در عالم كه ديده نمي‌شود و به واسطه حواس ادراك نمي‌گردد، خالق را درمي‌يابد و فهم مي‌كند.

بر اين اساس مي‌گوييم: عقل انسان آفريدگار را در آن حد مي‌شناسد كه به وجودش اقرار و اعتراف نمايد، اما شناختي كه موجب احاطه عقل به اوصاف و ويژگي‌هاي ذاتي حق باشد، در توان او نيست.

تكليف و قدرت
اگر بگويند: چگونه خداوند بنده ضعيف را مكلف ساخته كه با عقل ناچيز خود او را بشناسد، اما به ذاتش احاطه نيابد؟ جواب آن است كه آدمي در حد توان خود، به اين معرفت مكلف گرديده است، بدين معنا كه از او خواسته‌اند به وجود خدا يقين نمايد و امر و نهيش را ملتزم شود، نه اينكه به ويژگي‌هاي ذات باري‌تعالي علم تمام پيدا كند. همچنان كه پادشاه، رعيت خود را وانمي‌دارد كه بدانند او دراز قد است يا كوتاه قد، سفيد است يا سياه، بلكه از آنها مي‌خواهد به حاكميت او اعتراف كنند و به فرمانش گردن نهند. نمي‌بيني اگر كسي به خانه پادشاه رود و به او بگويد خودت را به من نشان بده تا خوب تو را بشناسم، و گرنه فرمانت نمي‌برم، بي‌شك چنين كسي عقوبت پادشاه را براي خود خريده است؛ نيز كسي كه مي‌گويد من تا به حقيقت ذات خداوند آگاه نشوم، وجودش را تصديق نمي‌كنم، خود را در معرض خشم الاهي قرار داده است.

 
 
 
1111111111.jpg
 
<< ابتدا < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 24

تمامي حقوق متعلق به گروه فرهنگي، مذهبي سه نقطه مي باشد.
استفاده از مطالب با ذكر منبع بلامانع است