|
چهارشنبه ، 7 مرداد 1388 ، 13:44 |
اگر بگويند: مگر نه اينكه ما خداوندي را وصف ميكنيم و ميگوييم او عزيز، فرزانه، بخشنده و كريم است؟ به ايشان گفته ميشود: همه اينها صفتهاي اعترافي است نه احاطهاي.[۱] ما فقط ميدانيم كه او حكيم است، اما به حقيقت حكمت او پي نميبريم. صفات قدرتمند و بخشنده و ديگر صفات نيز چنيناند. همچنان كه آسمان را ميبينيم و نميدانيم ماده و اساس آن چيست. دريا را مشاهده ميكنيم، اما نميدانيم منتهاي آن كجا است. در اين باره مثالهايي بينهايت ميتوان آورد، كه گرچه از بيان حقيقت الاهي عاجزند اما عقل را به معرفت او هدايت ميكنند.
سرّ اختلافات
اگر بگويند: در اين صورت، چرا درباره خدا اختلاف است؟ به ايشان گفته ميشود: گرچه اوهام و انديشههاي بشري به درك عظمت باري تعالي نميتوانند رسيد، با اينهمه در راه معرفت او پاي از حدّ توانايي خويش بيرون مينهند و ميخواهند بر آن احاطه پيدا كنند، ولي نميتوانند و كمتر از اين را هم از عهده برنميآيند. مثلاً همين خورشيدي كه ميبيني هر روز طلوع ميكند، هنوز به حقيقت هستي آن پي برده نشده است. از اين رو، درباره آن سخنان بسيار گفته ميشود و فلاسفه طبيعي، در توصيفش دچار اختلاف شدهاند. بعضي ميگويند: خورشيد فلكي است ميان تهي و سرشار از آتش، و دهاني دارد كه اين حرارت و شعاع را ميپراكند. ديگراني ميگويند: خورشيد، پاره ابري است. بعضي گفتهاند: جسمي است شيشهاي كه آتش را از عالم ميگيرد و شعاع آن را منعكس ميسازد. عدهاي گفتنهاند: جسم لطيفي است كه از آب دريا به وجود ميآيد. ديگران ميگويند: از اجزاي فراوان و به هم پيوسته آتش است. شمار ديگري معتقدند: عنصر پنجمي است غير از عناصر چهارگانه.
در شكل و شمايل خورشيد نيز اختلاف كردهاند. عدهاي گفتهاند: صفحه پهن و عريضي است. بعضي ميگويند: مثل كره غلطاني است.
در اندازه آن نيز بحث و نزاع است. عدهاي گمان نمودهاند كه دقيقاً به اندازه زمين است. بعضي گفتهاند: بلكه كمتر از اين مقدار است. ديگراني گفتهاند: از يك جزيره بزرگ، بزرگتر است. هندسهدانان ميگويند: صد و هفتاد برابر، بزرگتر از زمين است.
گوناگوني اين سخنان گزاف و بيهوده نشان ميدهد كه گويندگان، حقيقت امر خورشيد را درنيافتهاند. حال كه حقيقت اين خورشيد پيشِ چشم و محسوس به حواس ظاهر از دسترس عقول بشري چنين دور است، چگونه خواهد بود رسيدن به كُنه موجودي كه به حس درنميآيد و از نگاه دقيق بين انديشه در پرده است.
بلندمرتبه است و مباين با خلق
اگر بگويند: از چه رو پنهان داشته شده است؟ به ايشان گفته ميشود: به چارهانديشي و رهايي از دست خلق، پنهان نشده، همچون كسي كه خود را پشت درها و پردهها از مردم مخفي ميكند، بلكه وقتي ميگوييم خداوند در پرده قرار گرفته يعني از حدّي كه در دسترس عقل انسان واقع شود، بسيار لطيفتر و والاتر است، همچنان كه روح ـ يكي از آفريدههاي خداوند ـ نيز لطيف است و با چشم ظاهر ادراك نميشود.
اگر بگويند: چرا چنين لطيف و بسيار متعالي و دور از چشم انديشه واقع شده است؟ جواب گوييم كه اين سخني نابجا است، زيرا وجودي كه خود آفريننده همه چيز است، بيشك با همه پديدهها مباين است و بر همه امور تعالي و برتري دارد ـ پاك و منزه و والامرتبه است خدا ـ.
اگر بگويند: چگونه ميفهميم كه خدا با همه مباين است و بر همه برتري دارد؟ به ايشان گفته ميشود: سؤال از حقيقت اشياء، به اين چهار صورت است كه:
ـ بنگريم كه آن شيء موجود است يا غير موجود
ـ ذات و جوهر آن را بشناسيم
ـ از چگونگي و ويژگيهاي آن مطلع شويم
ـ بدانيم كه چرا موجود شده و علّت آن چيست
از اين چهار صورت، جز صورت نخست، هيچ يك را مخلوق نميتواند آنگونه كه بايد، درباره خالق خود مورد بررسي و شناخت قرار دهد. هرگاه بگوييم «چگونه است؟» و «چيست؟»، جوابي نمييابيم، زيرا علم به حقيقت خدا و شناخت كمال او ممكن نيست. اما سؤال «چرا هست؟» درباره آفريدگار معني ندارد، چون او علت همه چيز است و چيزي علت او نيست. ديگر اينكه علم انسان به وجود خدا موجب نميشود كه حقيقت او نيز معلوم گردد، همچنان كه علم ما به بودنِ نفس، ايجاب نميكند كه بدانيم نفس در واقع چيست و چگونه است. پديدههاي روحاني و لطيف، همه اينگونهاند.
[1] . عيون اخبارالرضا، ج۱، ص۱۵۰/
|