|
دلم هواى بقيع دارد و غم صادق عزا گرفته دل من ز ماتم صادق
دوباره بيرق مشكى به دست دل گيرم زنم به سينه كه آمد محرم صادق
صادق که اساس دين ازاو شد معمور
بودند ملايک پي امرش مامور
آخر ز جفا، ناصر احکام خدا
مسموم شد از ظلم و جفاي منصور
اي ششم پيشواي اهل ولا
خلق را رهبري به دين هدي
پاي تا سر خدانمايي تو
هم ز سر تا بپاي صدق و صفا
زهر منصور زد شرر به دلت
آب شد پيکرت ز زهر جفا
خون شد از داغ تو دل شيعه
عالم از ماتم تو غرق عزا
بنال اي دل که در ناي زمان، فرياد را کشتند
بهين آموز گار مکتب ارشاد را کشتند
اساتيد جهان بايد به سوگ علم بنشينند
که در دانشگه هستي، بزرگ استاد را کشتند
الا اي لاله ي خوشبو، عزيز آل پيغمبر
که بهر دين و قرآنت چنين گرديده اي پرپر
شده زين غم، گل خاتم، مدينه غرق در ماتم
دوصد لعنت به آنکس باد که مسمومت نمود از زهر
سلام من به بقيع و به تربت صادق سلام من به مدينه به غربت صادق
سلام من به مدينه به آستان بقيع سلام من به بقيع و كبوتران بقيع
سلام من به مزار معطّر صادق كه مثل ماه درخشد به آسمان بقيع
بار ديگر ظالمانه، خيل جلادان شبانه
با دو دست بسته بردند يک غريبي را ز خانه
بار ديگر دست گلچين در مدينه آتش افروخت
بار ديگر آشياني در ميان شعله ها سوخت
داغ يک دسته شقايق، بر دل خونين صادق
بار ديگر شد شکسته حرمت قرآن ناطق
بر دلم داغى گران باشد كه جانم سوخته مانم آيا با كه گويم اين غم جانكاه را؟
شد رئيس مذهب ما از جفا خونين جگر اين مصيبت كرده دلخون مردم آگاه را
چو در خاك مدينه زائرش منزل كند از جان
به هر جا اشك مىگيرد سراغ حضرت صادق
در اين شبها بود روشن، مزار بى رواق او
كه باشد اشك مهدى چلچراغ حضرت صادق
|